
🔥 رمان دایاق داستانی از عشقی که در پیچوخم سرنوشت، رنگ دیگری میگیرد…
💨 بوی دود سیگار در بینیام میپیچد، سرم را آرام میچرخانم و نگاهش میکنم…
👔 اما خبری از آن ارسلان همیشه منظم و شیکپوش نیست…
💢 دیگر آن داماد جذاب و مغروری که مادر میان فامیل به او افتخار میکرد، نیست…
👀 حالا مردی را میبینم با ظاهری آشفته، لباسهایی چروک و روحی خسته…
✋ دستی میان موهای خرمایی آشفتهاش میکشد، سرش را بالا میگیرد و به من نگاه میکند…
💔 و آن لحظه است که چشم در چشم هم میشویم…
🔗 ماجرای دختری که در میان تصمیمات سخت، عشق و گذشتهای پنهان گرفتار شده است…

💔 رمان بندبازی آزادی همیشه بهایی دارد...
پروا برای نجات برادرش صادق که به جرم قتل در زندان است، حاضر است هر کاری انجام دهد!
✨ در مسیر تلاشش، به طور اتفاقی با پارسا روبهرو میشود…
پارسا مردی مرموز است که آدرس برادرش پیمان را به پروا میدهد.
🧩 پیمان کیست؟
یک وکیل قهار، حرفهای و کاربلد…
کسی که میتواند تنها امید پروا برای نجات صادق باشد…
اما پروا غافل است…
⏳ این مسیر پیچیدهتر از چیزی است که تصور میکرد!
🕵️♂️ رازهای نهفتهای در پس این ماجراست…
چرا پیمان حاضر به کمک شد؟
🖤 حقیقتی که پشت پردهی این ماجرا پنهان شده، زندگی پروا را برای همیشه تغییر خواهد داد…

🔥 رمان پروژه رئیس وقتی رئیس جدیدت، همان مردی است که در یک موقعیت عجیب با او روبهرو شدی…
اولین باری که مریک کرافورد را دیدم، در مصاحبهی کاریام بود.
اما از نظر فنی…
❗ من بیست دقیقه قبلتر، بهطور کاملاً تصادفی با او روبهرو شدم!
🚪 در حالی که در یک اتاق پرو در ساختمانی دیگر بودم، او ناگهان وارد شد…
📢 من داد زدم!
😳 او فریاد زد!
🩲 و من… تقریباً لخت، فقط با یک سوتین، با او درگیر شدم!
🔒 نهایتاً در را روی آن عوضی سکسی بستم و فرار کردم…
اما شوک واقعی زمانی بود که فهمیدم او رئیس جدیدم است! 😱
👀 نمیدانستم من را به جا آورده یا نه…
تا اینکه در طول مصاحبه، دوباره جر و بحثمان بالا گرفت…
و او به من گفت بروم زیربغلم را بو کنم!!! 🤯
🖤 از اینجا به بعد، ماجرای من و این رئیس جذاب، فقط پیچیدهتر و دیوانهکنندهتر میشود…

📖 اسم رمان: حوالی این شهر
✍️ نویسنده: سمیرا ایرتوند
📚 ژانر: عاشقانه، اجتماعی
📂 فرمت: PDF
✅ مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، کامپیوتر، آیفون و...
رمان حوالی این شهر، صدای فریادهای مرد در خانه میپیچد، دیوارها از خشم او میلرزند و زن ترسیده به آرام کردنش میپردازد.
🔹 - عزیزم آروم بگیر...
🔸 - یه هفتهست ازش خبری نیست! نمیبینی تو نامه چی نوشته؟
مرد نامهای را در دست میفشارد، نوشتهای که میگوید دخترشان رفته تا عاشقی کند، اما اگر این عشق به بیراهه رود، چه بر سرشان خواهد آمد؟
🔹 - عزیزم...
🔸 - اون دختر خراب، زیر دست تو خراب شد!
وقتی شاگرد اول مدرسه بود، عزیز خطاب میشد، اما حالا؟ فرار دختر با پسری نامناسب، آتشی را در خانواده شعلهور کرده است که شاید هرگز خاموش نشود...
📖 یک داستان پر از کشمکشهای خانوادگی، عشقهای ممنوعه و تصمیمهایی که سرنوشت را تغییر میدهند!
مشخصات رمان:
رمان «عقاب بی پر» داستان دلوینه، دختری است که با مادر و برادر جوانش زندگی میکند. او به دنبال اخراج از شرکت بیمه داییاش، با یک کارخانه لاستیکسازی آشنا میشود و تصمیم میگیرد که برای بهبود شرایط زندگی خود به آنجا بپیوندد.
دلوینه با تمام تلاشش سعی میکند که در کارخانه استخدام شود. در این مسیر، او با هیوا روزبهانی، رئیس کارخانه، آشنا میشود. هیوا شخصیتی پیچیده و جذاب دارد و دیدارهای آنها به سرعت تبدیل به فرصتی برای ایجاد یک رابطه عاطفی میشود. اما چالشهای اجتماعی و خانوادگی که با آنها مواجه میشوند، زندگی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد.
این رمان به مسئلههای مهمی همچون تلاش و پشتکار، روابط انسانی و عشق در میان چالشهای زندگی میپردازد و خواننده را به سفری احساسی و اجتماعی دعوت میکند.