فرزان حقانی مردی عوضی و زورگو است؛ حتی دستگاههای ورزشیاش را به نام دختر گذاشته و رفتارهای عجیب و بیادبانهای دارد. گاهی بیهوش و حواس میشود که این خود نشانهای از رازی پنهان است. شبی که راوی مچ فرزان را در پارکینگ دانشگاه با دختری میگیرد، فکر نمیکند مجبور شود روزی از او کمک بخواهد؛ فکر نمیکند عواقب این کار به این سختی باشد و فکر نمیکند پایانش چنین عشقی باشد.
نازگل دختری پانزدهساله است که با پدرش در روستایی زندگی میکند؛ روستایی که اربابی بیرحم دارد و هیچکس اجازه سرپیچی از دستوراتش را ندارد. پدر نازگل نمیتواند مالیات بدهد و ارباب حاضر به بخشیدن فرصتی نیست. روزی که نازگل کنار پدرش در زمین کار میکند، ارباب روستا برای گرفتن مالیات میرسد و نازگل را میبیند؛ نگاهی که سرنوشت هر دو را برای همیشه تغییر میدهد.
نیاز و راز خواهرهای دوقلویی هستند که با پدربزرگ و مادربزرگشان زندگی میکنند. بنا بر تصمیمی ناگهانی، پدربزرگ مجبور است به تهران مهاجرت کند و در خانه خالهشان ساکن شوند. از آنجا که دوقلوزایی در این خانواده ارثی است، دو پسرخاله دوقلو نیز دارند! حالا در یک خانه، دو زوج دوقلو با دو خلقومزوج متفاوت کنار هم قرار میگیرند و بمب طنزی از داستان شکل میگیرد.
پینار برای فرار از گذشته، راهی دورافتادهترین نقطه جنوب میشود؛ اما آنجا چیزی جز آرامش انتظارش را نمیکشد. ورود یک مرد زخمی و مرموز به درمانگاه، پینار را ناخواسته وارد بازی خطرناکی میکند؛ مردی که نباید کسی از وجودش باخبر شود و حالا پینار مجبور است در خانه خودش از او مراقبت کند. وقتی ترس کمکم جای خود را به احساس میدهد، پینار میفهمد شاید خطرناکترین چیزی که وارد زندگیاش شده، خودِ عشق باشد.
پروا، دختری جوان و احساسی، عمیقاً عاشق پسرعمویش میشود؛ اما این عشق سرانجام روشنی ندارد. ناگهان برادرش، پویا، بر اثر یک اشتباه بزرگ متهم به قتل میشود و خانواده در هم میشکند. پروا پدرش را از دست میدهد و تنها هدف زندگیاش یافتن راهی برای آزادی برادر است.