جوانه به عنوان لیدر تور در دفتر گردشگری دایی خود کار میکند؛ او بسیار فعال، شوخ و زرنگ است. داستان از جایی شکل میگیرد که یک اکیپ دوست صمیمی میخواهند به خارج از کشور سفر کنند و جوانه هم لیدر گروه میشود. یک همسفرِ پسر بداخلاق از وجود جوانه در سفر راضی نیست اما…
غزل دختری بسیار مهربون و احساساتیه که عشق امیرعلی رو تو دلش داره؛ هر دوشون به هم علاقه دارن و این محبت نه به زبون بلکه با دل و نگاهشونه. یک روز قبل از اینکه امیرعلی و غزل به هم از علاقهشون بگن، توکا از غزل میخواد که…
بوسهای رو گردنم زد، سرم رو عقب کشیدم و گفتم: بهم دست نزن ارباب! من نمیخوام! نه شمارو نه این ازدواج کوفتی و مسخره رو! دستش رو روی چونهم گذاشت و آروم فشار داد… تو غلط میکنی من رو نخوای پرنسس کوچولو! خواستم مخالفت کنم که…
محمد سام احتشام زاده بعد از تصادف والدینش از عمارت و خاندان بزرگ پدری طرد میشود؛ پسری ۱۶ ساله که درس را رها کرده و در یک پیتزا فروشی مشغول بکار میگردد. با مرگ پدربزرگ و مشخص شدن ارثیه، فرصتی برای تغییر و شکوفایی سام ایجاد شده؛ پسری نابلد که به سختی زمام امور را به دست میگیرد و در این میان عشقی عمیق به نیایش…
داستان، داستانِ دوتا مامور موفق اداره آگاهیه که اصلاً آبشون با هم توی جوی نمیره! یکی شون سرگرد سورن صادقی و دیگری سروان عسل آرمان. داستان از جایی شروع می شه که اداره آگاهی واسه دستگیری یه باند بزرگ قاچاق مواد مخدر مجبوره دوتا مامور زبده رو به عنوان یک زوج داخل این باند بفرسته؛ اولین گزینه ها کسی نیستن جز بچه های داستان ما… داستانی پر از فراز و نشیب، حوادث مختلف و اتفاق های جالب!