
داستان درباره یک مادر و دختره. مادری که در ۱۲ سالگی بچه دار شده و حالا بعد از مرگ شوهر معتادش میخواد باز با یه پسر مجرد به اسم بهداد عروسی کنه؛ اما بهداد بعد از عروسی میفهمه که زنش یک دختر ۱۷ ساله به اسم ایلار داره و این وسط بهداد از ایلار خوشش میاد و همش او رو مورد آزار قرار میده و ایلار به دلیل به هم نخوردن زندگی مادرش سکوت میکنه. در این میان با امیرعلی، پسر عمهی بهداد که بوکسوره و خیلی عصبیه، آشنا میشه؛ این دو با هم دوست میشن و ایلار میترسه حقیقت آشکار بشه و امیرعلی ازش دست بکشه…

توی مدرسه همکلاسی بودیم؛ یه دختر مغرور با چشمای دو رنگ قهوهای و آبی که رفتارش مثل پسرا بود! فکر میکردم دختره؛ برای همین اشکالی نداشت اگه بهم دست بزنه یا موهامو ببینه یا حتی با هم بریم حموم! خب رفیق صمیمی من بود! ولی یهو همه چی عوض شد؛ بهم گفت در واقع پسره. اون پسر بود و من یه دختر مذهبی سفت و سخت که حتی بدنم رو دیده بود. حالا عمل کرده و تبدیل به یه مرد شده، ولی من…
نیلوفر دختری که عاشق نامزدشه، ولی به صورت مرموزی شب عروسیش مورد تجاوز قرار میگیره و مجبور به جدایی از نامزدش میشه… ولی قصه از اونجایی شروع میشه که نیلوفر باردار میشه و سر و کله نامزدش دوباره پیدا میشه…

جانان توسط جاوید اجیر میشه تا با اغواگریهاش طوفان رو خام خودش کنه و بکشتهش؛ اما همه چی زمانی شروع میشه که جانان عاشق مردونگی طوفان میشه و…

سردار مردی سی و یک ساله است که برای یه کینهی قدیمی به خانواده کامیاب نزدیک شده. آهو که عضو این خانواده است، دختر نوزده سالهای است که با معصومیت و قلب مهربونش قربانی کینهی سردار میشه؛ سرداری که با دوست جذابش برای دخترک قصهی ما تله گذاشتن؛ یه تلهی بزرگ ناموسی برای نوهی حسین علی خان کامیاب که روی ناموسش قسم میخوره… بریم ببینیم سردار بیرحم ما دلش میاد با آبروی آهوی دلبرمون این جوری بازی کنه یا…