سر سفرهی عقدِ خورشید، داماد با زنی که ده سال از خودش بزرگتره، فرار میکنه! خورشیدِ طفلکی میمونه و پسر اون زن که دنبال مقصره و دنبال دیوار کوتاهی که خورشیده… دیدی زمستونا که هوا سرده، بعد یه برف سنگین وقتی یه نور کم جون خورشید میافته رو دیوار، چقدر خوب و گرمه؟ چون خورشیده؛ خورشیدِ زمستون!
پارسا و صدف دو بچه پرورشگاهیاند که با هم زندگی میکنند و شناسنامه خواهر برادری گرفتهاند. البرز دوست صمیمی پارسا با تهمت از طرف پدرش طرد میشود و همخونه این دو میگردد. عشقی عمیق بین صدف و البرز شکل میگیرد ولی بعد از مدتی با سوءتفاهم و ندانمکاری از هم جدا میشوند و…
پدر نفس قصد تجاوز به او را دارد که برادرش ارس سر میرسد و برای نجات شرافت خواهرش دست به قتل پدر خودش میزند. خانوادهی پدری خواهان قصاص ارس و اعدام هستند. از طرف دیگر نفس مجبور میشود از دو بچه خواهرش که حاصل خیانت نامزد نفس و خواهرش به اوست نگهداری کند. با تمام نفرتی که از مردان و عشق دارد، مردی هوسباز قدم به زندگیش میگذارد.
وکیلی نسبتاً مستقل از خانواده، دختری مملو از حس آرامش و عشق؛ مردی قاتل پشت میلههای سرد زندان؛ یک پرونده اتفاقی! یک گره! یک اعتراف دروغ! یک عشق!
پدرم، رهبر مافیای عرب در انگلستان، عادت داشت بگه برای یک مرد هیچ تحقیری بالاتر از این نیست که دشمن، همسرش رو تصاحب کنه، ازش به عنوان یک فاحشه استفاده کنه و بعد هم به درک واصلش کنه. وقتی منو به جنایتکاری که قبلاً ندیده بودم شوهر داد و مثل یک بستهی پستی به نیویورک ارسالم کرد، نمیدونستم قراره شب اول ازدواجم رو برهنه و زنجیر شده به تخت همسرم بگذرونم؛ نمیدونستم رقیبش قراره به خونهم حمله کنه و هیچ ایدهای نداشتم که مردی که سر تا پا غرق خون وارد اتاقم شد و…