
تارا دختری بیستساله و سال آخر فوقدیپلم گرافیک است؛ دختری لکنتی و خجالتی که سه سال پیش پدرش را از دست داده و عمویش از آنها حمایت کرده است. پسرعموی تارا، کیارش، مردی چهلساله با پسری سهساله به ایران میآید و عموی تارا خواستار ازدواج این دو میشود؛ کیارش به علت ناتوانی جنسی از همسرش جدا شده و با دیدن تارا، همهچیز تغییر میکند.

چکاوک دختری روستایی است که به اجبار پدرش مجبور است صیغه پیرمردی هفتادساله شود و اگر بچهاش پسر باشد، پایبند آن زندگی شود و به عقد پیرمرد دربیاید؛ اما در لحظه آخر، شخصی وارد زندگیاش میشود و دنیایش را زیرورو میکند. صدرا، خواننده و شکارچی معروفی که تازه همسرش را از دست داده و برای فرار از ازدواج با خواهرزنش «ستاره»، چکاوک را به عقد خود درمیآورد.
راوی زنی بیپناه و فقیر است که چگونه عاشق مردی شود برادرش را از او گرفته است؟ مردی لات و آدمکش که جذاب و نفسگیر است، اما از او متنفر است؛ مردی که برادرش را کشته و حالا میخواهد بهزوری به همسریاش دربیاورد. عشق و انتقام در این رمان در هم تنیده میشوند.
سارا دختری یزدی است که از سالهای دانشگاه دل به همکلاسی ترکمنش، آراز، بسته بود؛ حالا در خانه همان مرد زندگی میکند، اما نه بهعنوان عاشق، بلکه پرستار دخترک کوچکی که روزی فرزند زن دیگری بود. سالها پیش آراز به عشق سارا پاسخ نداد و با دوست صمیمی او ازدواج کرد. حالا هر دو در گرداب گذشتههای تلخ روبهروی هم ایستادهاند؛ سارا با قلبی زخمی که جرئت دوباره دوستداشتن ندارد و آراز با چشمانی خسته از فقدان که نمیداند چگونه از سارا بخواهد در کنارش بماند.
فیلمی از رابطه یک مرد مومن و سرشناس گرفته شده و زندگی این مرد را با چالش بزرگی روبهرو کرده است؛ عاملیت این چالش بزرگ، دختری هفدهساله است که بازی مهرههای پنهان را به هم میریزد. رمانی پرکشش با تهدید و راز که خواننده را تا آخرین صفحه نگه میدارد.