بوسهای رو گردنم زد، سرم رو عقب کشیدم و گفتم: بهم دست نزن ارباب! من نمیخوام! نه شمارو نه این ازدواج کوفتی و مسخره رو! دستش رو روی چونهم گذاشت و آروم فشار داد… تو غلط میکنی من رو نخوای پرنسس کوچولو! خواستم مخالفت کنم که…
محمد سام احتشام زاده بعد از تصادف والدینش از عمارت و خاندان بزرگ پدری طرد میشود؛ پسری ۱۶ ساله که درس را رها کرده و در یک پیتزا فروشی مشغول بکار میگردد. با مرگ پدربزرگ و مشخص شدن ارثیه، فرصتی برای تغییر و شکوفایی سام ایجاد شده؛ پسری نابلد که به سختی زمام امور را به دست میگیرد و در این میان عشقی عمیق به نیایش…
داستان، داستانِ دوتا مامور موفق اداره آگاهیه که اصلاً آبشون با هم توی جوی نمیره! یکی شون سرگرد سورن صادقی و دیگری سروان عسل آرمان. داستان از جایی شروع می شه که اداره آگاهی واسه دستگیری یه باند بزرگ قاچاق مواد مخدر مجبوره دوتا مامور زبده رو به عنوان یک زوج داخل این باند بفرسته؛ اولین گزینه ها کسی نیستن جز بچه های داستان ما… داستانی پر از فراز و نشیب، حوادث مختلف و اتفاق های جالب!
تقابل دو مرد برای دو زن… بوکسوری دو رگه برای انتقام خون پدرش مجبور میشه تو دِه بمونه و با به دست آوردن شواهد پی می بره که زن عموش قاتله. جاهد چشم روی همه چیز می بندد و دستور به قصاص می دهد اما درست لحظه ی اعدام، افسون با جاهد معامله می کند: در قبال بخشش خواهرش، خونبس جاهد خان میشه… مردی که تو بی رحمی همتا نداره… یه مرد قدرتمند و بی رحم در مقابل دختری که گناهکاره…
تیرداد عاشق هامین هس، اما پدر و مادرش در تلاشن تا خواهر تیرداد رو به عقد هامین در بیارن و…