خلاصه کتاب:
✨خلاصه :
دختری که بخاطر بی پولی و بی کسی مجبور میشه تو عمارتی مشغول بکارشه که صاحب اون عمارت مردیه که......
پایان خوش
خلاصه کتاب:
خلاصه دانلود رمان خانزاده هوسباز از ناشناس :
_باید همسر خان زاده بشی!
با چشمهای پر از اشک به ارباب خیره شدم
_تو رو خدا ارباب من نمیخوام همسر دوم بشم اون مرد جنون جنسی داره ارباب تو رو خ ....
_خفه شو دختره ی سلیطه چجوری جرئت میکنی انقدر بی حیا باشی و درمورد این مسائل با من حرف بزنی
به سمت بابام برگشت و پر از تحکم گفت:
_این دختر همسر خان زاده میشه ببریدش الان تو اتاق نمیخوام جلوی چشمهام باشه وگرنه یه بلایی سرش درمیارم
بابا و بی بی به سمتم اومدند بی بی دستم رو گرفت و با عجله من رو به سمت اتاق بردند با گریه روی تخت نشستم که صدای بابا بلند شد
_پریزاد به من نگاه کن
با چشمهای پر از اشک بهش خیره شدم
_تو مجبوری با خان زاده ازدواج کنی بخاطر من مادرت بقیه
_اما بابا اون خان زاده بیمار روانی من فقط هفده سالمه چجوری میتونم باهاش دووم بیارم
_طبق رسم و رسومات تو باید با شوهر خواهرت ازدواج کنی و...
خلاصه کتاب:
مشخصات رمان:
- اسم رمان: معشوقه اجباری ارباب
- اسم نویسنده: پری بانو
- ژانر رمان: عاشقانه، اربابی
- فرمت رمان: PDF
- مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون و...
خلاصه رمان معشوقه اجباری ارباب
مامانم شونههامو تکون داد و صدام میزد:
– آنی؟ آنی؟
– هووم.
– هووم چیه؟ پاشو ببینم! مگه نمیخوای بری خیاطی؟
با شنیدن اسم خیاطی چشمامو باز کردم و سیخ نشستم و گفتم:
– ساعت چنده؟
– هشت و نیم.
– وای مامان چرا بیدارم نکردی؟
بلند شدم و از اتاق اومدم بیرون. مامانم پشت سرم اومد و گفت:
– خودمم تازه بیدار شدم. تا تو دست و صورتتو بشوری، صبحونه رو حاضر میکنم.
- نام کتاب: معشوقه اجباری ارباب
- ژانر: عاشقانه و اربابی
- نویسنده: پری بانو

خلاصه کتاب:
دانلود رمان تجسد نوشته نسترن اکبریان و فاطمه عیسی زاده
نام رمان تجسد
نویسندگان: فاطمه عیسی زاده، نسترن اکبریان
ژانر: جنایی_طنز و عاشقانه
خلاصه رمان تجسد:
بوی گس تعفن، عطر تلخ مرگ و بوی نای تنهایی، مزاج بیحس زندگی را کر کرده بود. در فنجان عاری از سیاهی، فال دستان بیگناهی درآمده که چرکین به هرسو چنگ میانداخت. مرگ؛ واژهی نابی که در خانهای تنگ، میان دستان بیحسی که بلور اشک از انگشتانش غلتیده میشد، بدل به زندگانی بود و خواب؛ مصیبتی که وهله را برای شکار حقایق در صید نگاهی نگران، باز میکرد.
پای خواببازی که به میان میآمد، فریاد سکوتهای خفه در حنجره، حواس را کیشومات میکرد و افسار را به دست خوابگری میداد که نگاهش گیر نگاههای زخمخوردهی روزگار بود. ورق بُر خورد و قرعه به نام سرباز حاکم بر بازی افتاد که مشتش در گره کور طالعی نحس برده بود. ته این قرعه بالاتر از سیاهی بدل بود و سرش منتهی به تکگل ساقهشکستهای که گویا کلامش خفه در نگاههای پرحرفی بود که آفتاب، رنگ سکوت را به مردمکهای ترسیدهاش حکم میزد.
خلاصه کتاب:
دانلود رمان غرور و آبرو... صدای بسته شدن درب چوبی میاد، پدر روحانی طبق عادت همیشه در سکوت کامل و با آرامش تو کابین کوچک بغلی میشینه و منتظر میمونه که شروع کنم، دستم رو روی صلیبی که از گردنم... آویزونه میذارم و در حالی که قلبم مثل اسفنجی آب گرفته سنگین شده بدون اینکه از روزنه های لوزی شکل حجاب چوبی بینمون به کشیش نگاه کنم میگم:. برام از خداوند طلب آمرزش کن پدر مقدس، چون من یک گناهکارم.و “ادامه بده فرزند.” صداش مثل خودش پیر و سالخورده است …