
تارا دختری بیستساله و سال آخر فوقدیپلم گرافیک است؛ دختری لکنتی و خجالتی که سه سال پیش پدرش را از دست داده و عمویش از آنها حمایت کرده است. پسرعموی تارا، کیارش، مردی چهلساله با پسری سهساله به ایران میآید و عموی تارا خواستار ازدواج این دو میشود؛ کیارش به علت ناتوانی جنسی از همسرش جدا شده و با دیدن تارا، همهچیز تغییر میکند.
فیلمی از رابطه یک مرد مومن و سرشناس گرفته شده و زندگی این مرد را با چالش بزرگی روبهرو کرده است؛ عاملیت این چالش بزرگ، دختری هفدهساله است که بازی مهرههای پنهان را به هم میریزد. رمانی پرکشش با تهدید و راز که خواننده را تا آخرین صفحه نگه میدارد.
فرزان حقانی مردی عوضی و زورگو است؛ حتی دستگاههای ورزشیاش را به نام دختر گذاشته و رفتارهای عجیب و بیادبانهای دارد. گاهی بیهوش و حواس میشود که این خود نشانهای از رازی پنهان است. شبی که راوی مچ فرزان را در پارکینگ دانشگاه با دختری میگیرد، فکر نمیکند مجبور شود روزی از او کمک بخواهد؛ فکر نمیکند عواقب این کار به این سختی باشد و فکر نمیکند پایانش چنین عشقی باشد.
پروا، دختری جوان و احساسی، عمیقاً عاشق پسرعمویش میشود؛ اما این عشق سرانجام روشنی ندارد. ناگهان برادرش، پویا، بر اثر یک اشتباه بزرگ متهم به قتل میشود و خانواده در هم میشکند. پروا پدرش را از دست میدهد و تنها هدف زندگیاش یافتن راهی برای آزادی برادر است.
رمان هانیس اثر نیلا محمدی، آمیزهای از عاشقانه اروتیک، پزشکی و مافیایی است.
شروین دکتر جوانی است که مخفیانه به کافه هانیس سر میزند؛ جایی که نامزد برادرش، هانیس، در آن کار میکند.
در پس این عشق ممنوعه، پدر او قاچاقچی اعضای بدن است و داستان را به ماجرایی تاریک و صحنهدار میکشاند.