
نویسنده: فاطمه زایری
ژانر: عاشقانه، معمایی
فرمت رمان: PDF
مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون و...
رمان شلیک به خورشید داستان دریا تجلی طراح لباس عروسی است که از لباسهای سپید و مراسمهای ازدواج، خاطرهی خوبی ندارد. او پنج سال پیش، در شب عروسیاش تصمیم به کشتن داماد گرفته و سپیدی لباس عروسش را با خونِ مرد مورد علاقهاش رنگین کرده است.
اما هیچچیز آنطور که دریا تصور میکرد پیش نمیرود! یونس زنده میماند و پنج سال بعد، برای فهمیدن دلایل دریا و گرفتن انتقام برمیگردد؛ آنهم درست زمانی که دریا وسط یک رابطهی عاشقانه با مرد دیگری است!
شلیک به خورشید داستان یک کودکربایی است که ماجراهای تلخ آن، به نوزدهسال پیش برمیگردد؛ به زمانی که دختر پنجسالهی قاضی دادگستری، درست در روز تولدش ربوده میشود و از همان نقطه، سرنوشت برای خانوادهی تجلی تغییر میکند… 💔🔪

نویسنده: نور 7371
ژانر: معمایی، رازآلود، عاشقانه، هیجانی
فرمت رمان: PDF
مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون و...
دختری که با یک عاشقانه خاص و اجتماعی روبهروست، قرار است وارد دنیایی دیگر شود. دنیایی رمزآلود با اتفاقاتی غیرمنتظره. او به یک قهرمان نیاز دارد تا تفکراتش را تغییر دهد. دنیای این دختر زیباست و تحولات عظیمش او را زیباتر میکند.
از خندهها، لباسهای فاخر و مغرور بودن، به مظلومیت و چادر رسیدن؛ یک تحول عظیم! یک تحول باورپذیر که در آغاز چهرهای زیبا دارد، اما رخسارهاش فرو میریزد. آیندهاش را یک قهرمان تغییر میدهد.
رخساره فرو ریخته یک عاشقانه است که در این عصر باور آن کمی مشکل به نظر میرسد؛ اما با عشق شدنی است. اما عشقهای بزرگ همیشه پایان خوشی ندارند. شاید این بار پایانش چون قهوه تلخ باشد... ☕💔

نویسنده: ریحانه نصیری
ژانر: عاشقانه، اجتماعی، درام
فرمت رمان: PDF
مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون و...
رمان معمر" داستان پیرمردی است که در میان شوریدگی از جنس نفرت، قلب فرتوتش زیر آواری از خاطرات تلخ گذشته شکسته شده است.
با هجوم یک اتفاق ناگهانی، به راحتی استشمام میکند بوی تعفن و رغبتانگیز عشقی کهنه را؛ اما دروازه قلبش قفلی دارد از تبار کهنگی که هیچکس توان عبور از آن را ندارد.
شاید چشمان شهلایش کلید همان دروازهی خاکخورده باشد که به سوی دوباره عاشق شدن باز میشود... ❤️🔐

💚رمان: #باران
🍀نویسنده: #لیلی_نیکزاد
🍀ژانر: #عاشقانه
رمان باران داستان راجع به دختری به نام بارانه که پدرشو از دست داده و دانشجوئه و با مادر و ۳ تا خواهرش زندگی میکنه.توی دانشگاه با یه پسری فوق العاده لجه و همش با هم کل کل میکنن. به دلایلی مجبور میشن خونشونو عوض کنن و دست بر قضا همسایه و صاحب خونشون همون پسره هستش….

رمان : #حکم_خون
🍀ژانر : #اروتیک #عاشقانه #صحنه_دار
🍀نویسنده : #مهتاب_ر
رمان حکم خون داستان، ـولى من باهات کاری میکنم تا یادت بمونه با کسی شوخی ندارم
سعی میکنم اشک نریزم و آروم باشم، اونقدر ترسیدم که حس میکنم تمام تنم توی تب میسوزه، گر گرفته م از حرفایی که قلبم و به آتیش میکشه. چاووش بلند ،میشه کمربند و بالا میبره و روی تن لرزونم میکوبه
ضربه ها رو با فاصله میزنه اما هر بار که اون کمربند لعنتی روی بدنم فرود میاد درد تا مغز و استخونم رسوخ میکنه و تنم تیر میکشه
دستم و حفاظ صورتم میکنم تا آسیبی بهش نرسه، این آدم اینقدر عصبانیه که حتی اگه زیر دستش جون هم بدم
براش مهم نیست.