خلاصه کتاب:
نفس در رمان شلاق صورتی با ژانر ممنوعه، بزرگسال، داستانی پرکشش و هیجانانگیز را روایت میکند.
یکتا در میانهی شب با حس کشیده شدن دستش بیدار میشود؛ سپهر با خشونت و قدرتی ویرانگر به او میگوید: «ببر، صداتو درنیاور!» رابطهای پر از تسلط، سرکشی و لحظههای آتشین که در آن هیچکس حاضر نیست تسلیم دیگری شود… عشقی ممنوعه و تاریک که مرز بین نفرت و اشتیاق را محو میکند.
- نام کتاب: شلاق صورتی
- ژانر: ممنوعه، بزرگسال
- نویسنده: نفس
دانلود رمان در بلندای نیاز از سهیلا همتی
#در_بلندای_نیاز
✍️نویسنده : #سهیلا_همتی
ژانر : #عاشقانه #درام
خلاصه :
سرمه پس از سالها، به دلیل بیما...ری خواهرش، ناگزیر به عمارت نیک منش برمیگردد؛ خانهای که بیست سال پیش، بهسبب مسیح نیک منش، پ.س...ر بزرگ خانواده، از آن دل برید. بازگشت او به این عمارت، که مملو از خاطرات تل..خ، اسرار پوشیده و یک ازد...واج اجباریست، سرآغاز سفر پرابها..می میشود! سرمه که در میان کشمکشهای درونی و خانوادهای آشفت..ه گرفتار است، بهدنبال گشودن معما..هایی است که ممکن است زندگیاش را برای همیشه دگرگو..ن سازد...
دانلود نسخه PDF
فایل رمان شما پس از تکمیل فرآیند خرید، بلافاصله و به صورت ...
خلاصه کتاب:
خلاصه دانلود رمان خانزاده هوسباز از ناشناس :
_باید همسر خان زاده بشی!
با چشمهای پر از اشک به ارباب خیره شدم
_تو رو خدا ارباب من نمیخوام همسر دوم بشم اون مرد جنون جنسی داره ارباب تو رو خ ....
_خفه شو دختره ی سلیطه چجوری جرئت میکنی انقدر بی حیا باشی و درمورد این مسائل با من حرف بزنی
به سمت بابام برگشت و پر از تحکم گفت:
_این دختر همسر خان زاده میشه ببریدش الان تو اتاق نمیخوام جلوی چشمهام باشه وگرنه یه بلایی سرش درمیارم
بابا و بی بی به سمتم اومدند بی بی دستم رو گرفت و با عجله من رو به سمت اتاق بردند با گریه روی تخت نشستم که صدای بابا بلند شد
_پریزاد به من نگاه کن
با چشمهای پر از اشک بهش خیره شدم
_تو مجبوری با خان زاده ازدواج کنی بخاطر من مادرت بقیه
_اما بابا اون خان زاده بیمار روانی من فقط هفده سالمه چجوری میتونم باهاش دووم بیارم
_طبق رسم و رسومات تو باید با شوهر خواهرت ازدواج کنی و...
خلاصه کتاب:
مشخصات رمان:
- اسم رمان: معشوقه اجباری ارباب
- اسم نویسنده: پری بانو
- ژانر رمان: عاشقانه، اربابی
- فرمت رمان: PDF
- مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون و...
خلاصه رمان معشوقه اجباری ارباب
مامانم شونههامو تکون داد و صدام میزد:
– آنی؟ آنی؟
– هووم.
– هووم چیه؟ پاشو ببینم! مگه نمیخوای بری خیاطی؟
با شنیدن اسم خیاطی چشمامو باز کردم و سیخ نشستم و گفتم:
– ساعت چنده؟
– هشت و نیم.
– وای مامان چرا بیدارم نکردی؟
بلند شدم و از اتاق اومدم بیرون. مامانم پشت سرم اومد و گفت:
– خودمم تازه بیدار شدم. تا تو دست و صورتتو بشوری، صبحونه رو حاضر میکنم.
- نام کتاب: معشوقه اجباری ارباب
- ژانر: عاشقانه و اربابی
- نویسنده: پری بانو

خلاصه کتاب:
دانلود رمان تجسد نوشته نسترن اکبریان و فاطمه عیسی زاده
نام رمان تجسد
نویسندگان: فاطمه عیسی زاده، نسترن اکبریان
ژانر: جنایی_طنز و عاشقانه
خلاصه رمان تجسد:
بوی گس تعفن، عطر تلخ مرگ و بوی نای تنهایی، مزاج بیحس زندگی را کر کرده بود. در فنجان عاری از سیاهی، فال دستان بیگناهی درآمده که چرکین به هرسو چنگ میانداخت. مرگ؛ واژهی نابی که در خانهای تنگ، میان دستان بیحسی که بلور اشک از انگشتانش غلتیده میشد، بدل به زندگانی بود و خواب؛ مصیبتی که وهله را برای شکار حقایق در صید نگاهی نگران، باز میکرد.
پای خواببازی که به میان میآمد، فریاد سکوتهای خفه در حنجره، حواس را کیشومات میکرد و افسار را به دست خوابگری میداد که نگاهش گیر نگاههای زخمخوردهی روزگار بود. ورق بُر خورد و قرعه به نام سرباز حاکم بر بازی افتاد که مشتش در گره کور طالعی نحس برده بود. ته این قرعه بالاتر از سیاهی بدل بود و سرش منتهی به تکگل ساقهشکستهای که گویا کلامش خفه در نگاههای پرحرفی بود که آفتاب، رنگ سکوت را به مردمکهای ترسیدهاش حکم میزد.