
یک شرطبندی ساده باعث دوستی ماهی، دانشجوی شیطون و پرانرژی، با اتابک، دانشجوی زرنگ و پولدار دانشگاه شیراز میشود. بعد از فارغ التحصیلی و برگشت به تهران، ماهی به همراه دوستش با پیشنهاد اتابک، هر سه در شرکت مهندسی اردلان، برادر اتابک، شروع به کار میکنند؛ اردلان که دخترخالهاش را برایش در نظر گرفتهاند، دلباختهی ماهی میشود؛ ولی ماهی رازی پنهان از گذشتهاش در دل دارد که…

جوانه به عنوان لیدر تور در دفتر گردشگری دایی خود کار میکند؛ او بسیار فعال، شوخ و زرنگ است. داستان از جایی شکل میگیرد که یک اکیپ دوست صمیمی میخواهند به خارج از کشور سفر کنند و جوانه هم لیدر گروه میشود. یک همسفرِ پسر بداخلاق از وجود جوانه در سفر راضی نیست اما…

تارا دختری بیستساله و سال آخر فوقدیپلم گرافیک است؛ دختری لکنتی و خجالتی که سه سال پیش پدرش را از دست داده و عمویش از آنها حمایت کرده است. پسرعموی تارا، کیارش، مردی چهلساله با پسری سهساله به ایران میآید و عموی تارا خواستار ازدواج این دو میشود؛ کیارش به علت ناتوانی جنسی از همسرش جدا شده و با دیدن تارا، همهچیز تغییر میکند.

فیلمی از رابطه یک مرد مومن و سرشناس گرفته شده و زندگی این مرد را با چالش بزرگی روبهرو کرده است؛ عاملیت این چالش بزرگ، دختری هفدهساله است که بازی مهرههای پنهان را به هم میریزد. رمانی پرکشش با تهدید و راز که خواننده را تا آخرین صفحه نگه میدارد.
فرزان حقانی مردی عوضی و زورگو است؛ حتی دستگاههای ورزشیاش را به نام دختر گذاشته و رفتارهای عجیب و بیادبانهای دارد. گاهی بیهوش و حواس میشود که این خود نشانهای از رازی پنهان است. شبی که راوی مچ فرزان را در پارکینگ دانشگاه با دختری میگیرد، فکر نمیکند مجبور شود روزی از او کمک بخواهد؛ فکر نمیکند عواقب این کار به این سختی باشد و فکر نمیکند پایانش چنین عشقی باشد.