خلاصه کتاب:
هوراد معروف ترین جراح مغز و اعصاب آمریکا کسی که معروفیتش توی ایران زبون زد همه هست و بیمارستان های زیادی زیر نظر خودش و بیمارستان خصوصیش هست کسی که همه ازخداشونه یه گوشه نظر ازین دکتر مغرور و به شدت اخمومون داشته باشن همین که پاش توی بیمارستانش توی ایران میذاره توی اولین برخوردش عاشق پرستارش میشه و برای بدست آووردنش از بیماری مادرش سواستفاده میکنه و پرستارکوچولوی بیمارستانش رو صیغه میکنه و توی این مسیر یه اتفاقایی میفته اتفاقای شیرین و تلخ و هات...
در گیر و دار های ریسمانِ سرنوشت، گره ای کور به نخِ سرونوشت دختری افتاد و گولِ گودالی عمیق را خورد... گودالی که همانند باتلاق، شب به شب او را بیشتر در خود میکشید و چاره اش دود کردن شب ها بود...دودی که در مِه شب غرق شده و گرهِ سرنوشت، از تاریکی بحره برد و نخ های دیگری را بهم گره زد...نخ های که یکی از جنس باروت و دیگری جرقه بود. جرقه ای که خود به باروت آتش انداخته نمیدانست به زودی با گرهی سرنوشت تلاقی خواهد کرد..
فرزاد پسر تند خو غیرتی که ناتوانی جنسی داره و بخاطر همین با هیچ دختری نمیمونه ولی یه روز عاشق یک دختر 17 ساله میشه و دخترو به اجبار به عقد خودش درمیاره دختری که با اون اندام ریزش فرزاد و به هوس میندازه و بیماری فرزاد با اندام آوار از بین میره.
زن دو حرف است و زندگیست.و مرد؛این سه حرفی-؛ امنیت... و چه مکمل خوبی می شوند این دو؛ زمانیکه مرد؛ مردانگیش را تماما پای امنیت زن زندگی اش بگذارد؛ و زن؛ زنانگی اش را تماما پای مرد زندگی اش خرج کند... قسمتی از رمان: بوی حلوا و صدای نوحه مردی درمیان قبرستان غوغا میکرد. زنی در میانه بهت و ناباوری گوشه تلی از خاک هایی که مرد نامرد زندگی اش را در برگرفته بود نشسته بود. کدام خاطره مشترکشان را باید مرور میکرد تا اشک بریزد برای این گونه رفتنش! دروغ نمی گفت روزهای زیادی در سه سال زندگی مشترک با او مرگش را کرده بود اما نه وقتی برای اولین بار نیاز به کسی داشت که از او حمایت کند. امروز بی کس و کارترین آدم روی زمین بود.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رویاتو ، خرید و دانلود رمان های عاشقانه ایرانی و خارجی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.