
ارغوان دختر سادهایه که به بهانهی پول بیشتر و کار بهتر وارد خونهای میشه که از همون اول همه چی به نظرش عجیب میاد! همه ی اتفاقا توی اون خونه زیادی محرمانست و آدماش قانونای عجیبی دارن و ارغوان هم زیادی قانون شکنه و خبر نداره با کاراش چه سرنوشتی قراره براش رقم بخوره ..

اسم رمان: همسر کوچک من
نویسنده: ملی ر
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، بزرگسال
فرمت فایل: PDF
مناسب برای: گوشی موبایل، تبلت، لپتاپ، سیستمهای ویندوز و مک، آیفون و سایر دستگاههای هوشمند
داستان ما روایتگر عاشقانههای ناب و دوستداشتنی میان یک پسر و دختر روستاییست.
پسر قصه نه پولداره، نه بیش از حد مغرور. دختر هم نه شیطونه، نه زبوندراز.
محمد، سروانیست که در روستایی نزدیک مرز خدمت میکنه؛ همونجایی که زادگاهشه. پسری معمولی با شیطنتهایی خاص و علاقهمندی شدید به شغلش.
نازپری، دختر ۱۴ سالهایست از همان روستا؛ دختری آرام، سربهزیر و بیحاشیه.
ماجرا از وقتی آغاز میشه که مادر محمد تصمیم میگیره برای پسرش آستین بالا بزنه...

اسم رمان: بانوی قصه
نویسنده: الناز پاکپور (با نام کاربری beste)
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
فرمت فایل: PDF
مناسب برای: مطالعه در گوشی موبایل، تبلت، لپتاپ، سیستمعامل ویندوز و مک، آیفون و تمام دستگاههای هوشمند
همراز خواهری داشته که بهخاطر خیانت شوهر خواهرش و جبروت خانوادهی شوهر، از دنیا میرود.
حالا سالها از آن زمان گذشته و همراز در تلاش است تا بچههای خواهرش را از زیر سلطه و فشار آن خانواده نجات دهد.
در این مسیر، عموی بچهها روبهرویش قرار میگیرد؛ مردی مغرور، سرد و اهل اقتدار که همراز خاطرهای ناخوشایند از گذشته با او دارد.
دختر لطیف و بیغلوغش در برابر مردی از دنیای دیگری؛
اما تضاد این دو جهان در طول داستان، تبدیل به لحظاتی شیرین و باورپذیر میشود که هر خوانندهای را به وجد میآورد...

اسم رمان: دامنگیر
نویسنده: هانیه وطنخواه
ژانر رمان: عاشقانه، احساسی، اجتماعی
فرمت فایل: PDF
مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، کامپیوتر، آیفون و کلیه دستگاههای هوشمند
عقیق نام من است.
نام منی که تنها در میان دردها ایستادهام.
نام منی که سالهاست به زبان اویی که میگویند محرمتر از هر محرمیست، هجا نشده است...

حنا دختری نابیناست که با پدر و نامادریاش زندگی میکند. زندگیاش تا پیش از مرگ پدر، نسبتا آرام است، اما با مرگ پدر همهچیز تغییر میکند. نامادری بیرحمش او را به مردی غریبه میفروشد و حنا دو هفته در اسارت، تحقیر و شکنجه میگذراند. سپس زخمی، بیپناه و درمانده در خیابان رها میشود.
خانوادهای به نام “رستگار” حنا را پیدا کرده و سرپرستیاش را میپذیرند. رفتهرفته دخترک نابینا رنگ آرامش را میبیند؛ اما ناگهان با واقعیتی دردناک روبرو میشود: او باردار است…