خلاصه کتاب:
دانلود رمان دل کُش... عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه. فکر میکردم اونم منو میخواد… اما اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود…! تموم سرمایهام رو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار میکنه! نمیذاشتم بره… لب مرز که سهله… اگه لازم بود تا خود آسمون هفتم دنبالش میرفتم! حالا تو چنگم… باید تاوان خیانتش رو پس بده! باید خودش شعلههای عشقی رو که تو تنم انداخته خاموش کنه! خودش باید جنون و عشقم رو در من نابود کنه! خودش باید خلاصم کنه! اون یه قاتلِ… یه جانی… اون لعنتی دلمو کشته!
خلاصه کتاب:
دانلود رمان یک تو... سر و صدایی که به یکباره از پشت سرش به گوش رسید، نگاهش را که دقایقی بود به میز چسبیده بود، از آن جدا کرد و با کسالت چرخاند. پشت سرش، چند متر آن طرفتر، دوستانش با خوشحالی سرگرم بازیای بودند که هر شب او در کنار میز خود ترتیب میداد. اما امشب برخلاف تمام شبهایی که او خودش دوستانش را برای بازی جمع میکرد، نه حوصلهی بازی محبوبش را داشت و نه دوستانی که بدون گفتن کلمهای حال ناخوش امشب او را درک کرده بودند و او را با خودش و جشن کوچکی که روی میز برای خود ترتیب داده بود تنها گذاشتند…
خلاصه کتاب:
دانلود رمان آسمانی به سرم نیست... دقایق طولانی میگذشت؛ از وقتی که زنگ را زده بودم. خبری از تو نبود و کم کم داشتم فکر میکردم که شاید منصرف شدهای و با این غیبت داری پیشنهاد عجیبت رو پس میگیری. کم کم داشتم به برگشتن فکر میکردم. تصمیم گرفتم دوباره زنگ بزنم و اگر باز هم پاسخی نداد، برگردم؛ که ناگهان در را باز کردی… در را باز کردی؛ و اولین چیزی که به چشمم خورد، آشوب درون چشمانت بود. ای کاش چشمهای تو را نمیدیدم؛ به نظرم زهرآگینترین شهدهای روی زمین بودند آن دو گوی اسرارآمیز و وحشی…
خلاصه کتاب:
دانلود رمان فصلهای نخوانده عشق... راههای نرفته بسیارند، رازهای نادانسته نیز، و زندگی کتابی است که فصلهای ناخوانده بسیار دارد. مگو: تا کی؟ تا چند؟ کتاب را ورق بزن، گام بردار، زندگی بر چکاد عشق، روزی گل خواهد داد.
خلاصه کتاب:
دانلود رمان رفیق روزهای بد... هامون و نامزدش منتظر تولد فرزندشان هستند، اما جنین به دلایل نامعلومی سقط میشود. هامون که فکر میکند مشکل از هستی است، به او دلداری میدهد. اما جواب دکتر هر دو را متحیر میکند؛ مشکل از خود هامون است و دیگر قادر به بچهدار شدن نیست. این موضوع باعث میشود که هستی یک صبح او را برای همیشه ترک کند. در این میان، سلوا، یکی از همکلاسیهای قدیمی او، حاضر میشود نقش زن باردار هامون را بازی کند تا او بتواند حق و حقوق خودش را از خانوادهاش بگیرد. غافل از اینکه سلوا پنهانی دل در گرو هامون دارد...