خلاصه کتاب:
"تاریکی روز" داستان لنا است که یک خبرنگار حرفهای است و در حال تحقیق در مورد یک قاتل سریالی است. یک شب، در حالی که برای پیگیری اخبار میرود، اتفاقی شاهد یکی از قتلها میشود. اما ماجرا زمانی پیچیدهتر میشود که قاتل او را میدزدد. در این رمان هیجانی و پلیسی، لنا در دنیایی پر از ترس و رمز و راز گرفتار میشود و باید راهی برای فرار از قاتل پیدا کند، در حالی که به تدریج احساسات و داستانهای پیچیدهتری در پس این ماجرا نمایان میشود.
خلاصه کتاب:
ریموت را زده و سوار ماشین میشوم و آهسته در را میبندم. بر خلاف من، فرناز در را طوری میکوبد که انگار با درِ بختبرگشته دشمنی دارد.
نگاهم را با سرزنش به او میدوزم و فرناز با خندهای بیخیال میگوید:
ـ ببخشید... از دستم در رفت جون تو!
با لحنی طعنهآمیز پاسخ میدهم:
ـ نمیدونم چرا این از دستت همیشه در میره.
فرناز عرق روی پیشانیاش را پاک میکند و با گلایه ادامه میدهد:
ـ اوففف... کشتی ما رو با این لگنت!
دانلود رمان عطر نیلوفر آبی به قلم زیبا ستاری با لینک مستقیم
رمان عطر نیلوفر آبی نسخه کامل رایگان
موضوع رمان : عاشقانه، پلیسی
تعداد صفحات : 4880
خلاصه رمان عطر نیلوفر آبی :
دانلود رمان عطر نیلوفر آبی... دستم را در آب زلال رودخانه فرو می برم، امواج آب دستم را نوازش می کند و انگشتانم را به حرکت در می آورند. نیلوفر های آبی که روی آب برای خودشان می رقصند چشمانم را می گیرند، دستانم را جلو می برم و آرام لمسشان می کنم که ذهنم پی آن اتفاق می رود، اتفاقی که تمام زندگی ام را زیر و رو کرد، باعث ...
خلاصه کتاب:
دانلود رمان بیگانه... ترنم دختری دهه شصتی از یک خانواده مذهبی و متعصب است که در خانه پدربزرگش زندگی میکند. زندگی ترنم روی روال عادی خود پیش میرود تا اینکه پسر عمویش، سیاوش، نامزدش دقیقا یک شب قبل از عروسی میمیرد و ترنم عروس نشده، بیوه میشود! حالا حدود ۴-۵ سال از مرگ شوهرش گذشته و پسر عموی بزرگترش، سالار، برادر سیاوش، پزشک زنان و زایمانی که در آلمان بهترین زندگی را دارد، به ایران بازمیگردد. سالار که دلش برای ترنم گیر کرده است، حالا باید به دستور پدربزرگش با ترنم عقد کند و…
خلاصه کتاب:
دانلود رمان خواستگار پرماجرای باغ انار...من بارانم، دختری شیطون که کل فامیل و دوستام از دست شیطنتام دیگه عاصی شده بودن. ماجرای اصلی زندگی من از اون روز شروع شد که برای خواهرم خواستگار اومد تو خونه باغ انارمون. قرار شد به خاطر پسر خالهام که عاشق خواهرم بود، خواستگار رو فراری بدم. هر بلایی که فکر کنید تو باغ انار سرش آوردم، غافل از اینکه داماد رو اشتباهی گرفتم!
مدتی بعد دانشگاه قبول شدم و با خودم عهد کردم که سربهراه بشم. اما دقیقاً تو روزهای اول دانشگاه بود که اون پسر رو تو کلاسمون دیدم و…