بهار محمدی در رمان ایوای جاوید با ژانر عاشقانه، اجتماعی، داستانی پرکشش و هیجانانگیز را روایت میکند.
ایوا، تکدختر حاج محراب توتونچی، در شانزدهسالگی پدر را از دست میدهد و قیمش عمویش مالک خان میشود. پیش از رسیدن به سن قانونی، او به عقد نوهی وحشی و بیمار مالک خان درمیآید؛ ازدواجی که از شب اول با ظلم و آزار همراه است. اما در شب حجله، جاوید توتونچی، تهتغاری مالک خان و پسرعموی ایوا که دو برابر او سن دارد، تقریباً جنازهی او را از زیر دستوپای شوهرش نجات میدهد و تیمارش میکند… و از همینجاست که داستان عشقی سخت و پرغوغا آغاز میشود.

والریو، پری دریایی جذابی است که میان سایرنهای بیرحم زندگی میکند. او برای بقا در این قلمرو تاریک، ملوّاحان و مردان کشتیسوار را اغوا میکند تا سایرنها طعمههای خود را شکار کنند.
در سوی دیگر داستان، آلوکارد قرار دارد؛ سایکیک و ومپایری طلسمشده که برای شکستن طلسم یا رسیدن به قدرتی پنهان، قرنهاست در پی یافتن «خون آبی» میگردد.
سرنوشت زمانی تغییر میکند که آلوکارد نشانههای این خون افسانهای و گرانبها را در وجود والریو پیدا میکند… عشقی پرخطر، ممنوعه و تاریک که میان آب و خون شعلهور میشود.
نفس در رمان شلاق صورتی با ژانر ممنوعه، بزرگسال، داستانی پرکشش و هیجانانگیز را روایت میکند.
یکتا در میانهی شب با حس کشیده شدن دستش بیدار میشود؛ سپهر با خشونت و قدرتی ویرانگر به او میگوید: «ببر، صداتو درنیاور!» رابطهای پر از تسلط، سرکشی و لحظههای آتشین که در آن هیچکس حاضر نیست تسلیم دیگری شود… عشقی ممنوعه و تاریک که مرز بین نفرت و اشتیاق را محو میکند.


_باید همسر خان زاده بشی!
با چشمهای پر از اشک به ارباب خیره شدم
_تو رو خدا ارباب من نمیخوام همسر دوم بشم اون مرد جنون جنسی داره ارباب تو رو خ ....
_خفه شو دختره ی سلیطه چجوری جرئت میکنی انقدر بی حیا باشی و درمورد این مسائل با من حرف بزنی
به سمت بابام برگشت و پر از تحکم گفت:
_این دختر همسر خان زاده میشه ببریدش الان تو اتاق نمیخوام جلوی چشمهام باشه وگرنه یه بلایی سرش درمیارم
بابا و بی بی به سمتم اومدند بی بی دستم رو گرفت و با عجله من رو به سمت اتاق بردند با گریه روی تخت نشستم که صدای بابا بلند شد
_پریزاد به من نگاه کن
با چشمهای پر از اشک بهش خیره شدم
_تو مجبوری با خان زاده ازدواج کنی بخاطر من مادرت بقیه
_اما بابا اون خان زاده بیمار روانی من فقط هفده سالمه چجوری میتونم باهاش دووم بیارم
_طبق رسم و رسومات تو باید با شوهر خواهرت ازدواج کنی و...