داستان زندگی دختری به اسم ویدیا که با پسر خان ازدواج میکنه و طبق رسوم باید تو شب زفاف پارچه خونی به خانواده داماد نشون بده؛ اما معلوم نیس چرا پارچهاش خونی نمیشه با اینکه باکره بوده. شوهرش هم طلاقش میده ولی برادر پسره میگه من با دختره ازدواج می کنم اما…
بهرو بعد از اسباب کشی به خونه ی قدیمی تصمیم به گشت و گذار در محله ی جدید میگیرد اما مردِ مشکوکی از ته کوچه نظرش را جلب میکند…
امیروالا سزاوار، نوه حاج سزاوار بزرگ، برای عکاسی به روستایی نزدیک اردبیل میرود. آنجا آسکی را میبیند و عاشقش میشود؛ ولی با اتفاقاتی که میافتد او مجبور به ازدواج با الای ۱۴ ساله، خواهر کوچکتر آسکی میشود. امیروالا، الای را با خود به تهران میآورد و او را در عمارت حاج سزاوار میگذارد و خود میرود. بعد از پنج سال با بوجود آمدن ماجراهایی مسیر زندگیشان باز با هم یکی میشود؛ راهی پر پیچ و خم همراه با عشق، خیانت، غرور، امید، فداکاری و بخشش.
رمان جاوید در من درباره زندگی آرام دختریست که با شروع عملیات ساخت و ساز برابر کافه کتاب کوچکش و برگشت برادر و پسرخالهاش از آلمان، این زندگی آرام دستخوش نوساناتی میشود.
بوی وانیل داستانی دربارهٔ «دیار» است. او در کافهٔ کوچک خودش و در میان بوی وانیل ملاقاتی تصادفی میکند و داستان از همین جا آغاز میشود. دیار برای شناخت خانوادهٔ پدری خود در کشوری که تا پیش از این آن را دیار خود نمیدانست مسیری را طی میکند؛ ورود دیار به زندگی «روزبه» و خطّ زیبای عاشقانهای که دیار به زندگی روزبه میاندازد، از همه مهمتر است.